وظیفهء ما

وظیفه ما به عنوان یک انتلکتوئل منتقد اینه که: با هر ساختاری مواجه می‌شیم، در وهله اول درست رصد ،بعد درست‌تر نقدش کنیم.

Advertisements

خون‌بها

قسم  به  بوسهء  آخر،  قسم  به  تیر   خلاص
قسم  به  خون شقایق،  نشسته  بر تن داس
قسم   به   آتشِ    پنهان،    به   زیر   خاکستر
قسم   به   ناله   مادر، قسم   به   بغض   پدر

***
قسم به  مشت  برادر، قسم به  خشم رفیق
قسم به شعله کبریت و قسم به خواب حریق
قسم   به   بال   پرستو،   به   عطر    فروردین
قسم  به  نفس  ترانه،  قسم  به  خاک  زمین

***
که   خون   بهای   تو   گور   سیاه   جلاد  است
سکوت    دامنه    در     انتظار     فریاد     است
که   خون‌بهای   تو  اتمام   این  زمستان  است
طنین   نام   تو   در   ذهن   هر   خیابان   است

***
قسم   به   آتشِ    پنهان،    به   زیر   خاکستر
قسم   به   ناله   مادر، قسم   به   بغض   پدر

کلیپ [+]، آهنگ [+]

Your love life’s D.O.A.

[این یه پست ئه کاملا شخصیه، بنابراین یا نخونین، یا جاج نکنین!]

می‌دونی، تا قبل از صحبت دیروزمون اصلا فکر نمی‌کردم جدی باشه. فکر نمی‌کردم واقعا اینی باشه که اینجوری شده. فکر می‌کردم صرفا تاثیرات موقتی هورمون‌های زنونه‌اس. فکر می‌کردم که با یکی دو روز اینور اونور درست‌تر می‌شه. فکر می‌کردم که بابا، وی آر لابسترز. ولی انگار که …

بعدش کاملا تو شوک بودم. از شوک هم پناه برده بودم به نامجو و سیگار و ماشین. ساربان، نخ به نخ، رانندگی بدون هدف مشخص. اگه مهم باشه برات و بخوای بدونی، جواب نداد. اصلا هم جواب نداد لاکردار. هنوز هم باورم نمیشه. نمیتونه اینجوری شده باشه.

اصلا چیزی به اسم اشتباه‌های شخصی رو باید گِل گرفت. نباید همچین چیزی اصلا از روز ازل خلق می‌شد. نباید کلا اجازه می‌دادن که اینجور اشتباهات به هر جایی سرایت کنه. آخه مگه کشکه! می‌دونی چی داره بهم فشار میاره علاوه بر قضیه؟ اینه که من همیشه ادعا داشتم که به خاطر ذاتم و نمونهء آماری رانندگیه وحشیانه‌م، خودمو همیشه آماده می‌دیدم که در لحظه تصمیمِ درست می‌گیرم. ولی گویا این بار، تو بد جایی زده شده تو جاده خاکی! نه؟

می‌دونی چیه، هنوزم احساس می‌کنم که یه چیزی میشه. یه چیزه بهتر. باید بشه! نه؟ اگه نشد چی؟ من با کی بشینم برای بار Nام فرندز و گیلمور گرلز رو دوره کنم، با کی پشت کانتر نور خونه‌مهربونی آبجو بخورم با پسته، خاطرات روزانهء حوصله‌سر‌برمو هر شب واسه کی تعریف بکنم، دم در خونه کی منتظر وایسم تا بیاد و بریم مهمونی و تا اونجا من هیجان اینو داشته باشم که این دفعه چی پوشیده، دغدغه پایان‌نامهء کی رو داشته باشم، با کی برم سر یه میزِ پوکر بشینم، …

نه، باید بشه …
باید بشه؟