ما بت‌شکنیم، شیشه‌شکن نیستیم

بیست و پنجم خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی.

می‌نویسم تا یادم بماند، که مردم ایران که به فرهنگ و تاریخ هفت هزار و چندین ساله خود مباهات دارند، هنوز هم فرزندان خلف کورش‌اند. اگر افرادی به ناحق اسم و نام ایرانی را به لجن کشیده‌ باشند، ما را “خس و خاشاک”، “اوباش و اراذل” خوانده باشند، افراد بسیار زیاد دیگری هنوز هستند که در یک اجتماع 2، 3 میلیون نفری، کاملا مدنی، بدون زد و خورد، بدون خون و خونریزی، بدون شکستن شیشه یا نرده، حدود 20 کیلومتر راهپیمایی کنند.
«ما بت‌شکنیم، شیشه شکن نیستیم»
«احمدی، به گوش باش، ما ملتیم، نه اوباش»
«احمدی، احمدی، این خس و خاشاک نیست»
«خس و خاشاک تویی، دشمن این خاک تویی»

می‌نویسم تا یادم بماند، که چند روز قبل‌تر چطور ملتی که از نظام مملکتی خود بیزارد، یا حداقل دل چندان خوشی ندارد، می‌آید و در یک اقدام کاملا دموکراتیک، 85% آمار اعلام شده با تقلب و بیشتر از 90% آمار پیش‌بینی شده در صورت عدم تقلب، در انتخابات شرکت می‌کند تا رئیس‌جمهور محبوب خود را انتخاب کند و با یک رئیس‌جمهور منصوب مواجه نشود. ولی با یک مهندسی عظیم آرا و تقلب روبرو می‌گردد.
«تقلب، یه درصد، دو درصد، نه پنجاه و سه درصد»
«رای مارو دزدیدن، دارن باهاش پز میدن»
«احمدی، احمدی، شصت و سه درصدت کو»
«شصت و سه درصدت کو، دروغگو»
«هاله نور رو دیده، رای منو ندیده»

می‌نویسم تا یادم بماند، که ما کماکان فرزندان رستم و گودرز و گیو و سیاوشیم. نوادگان پشنگ و ارژنگ و زال و سام نریمانیم. کهتران کاوه آهنگر و آرش کمانگیریم. ما ملت صلح‌طلبی هستیم که در صورت ذایل شدن حقوقمان، سرزمینمان، از حق خود کوتاه نمی‌آییم.
«می‌جنگم، می‌میرم، رای‌امو پس می‌گیرم»
«می‌جنگم، می‌میرم، پرچمو پس می‌گیرم»
«نترسین، نترسین، ما همه با هم هستیم»

می‌نویسم تا یادم بماند، که ما ملتی احساساتی هستیم، ما به فکر دیگران معمولا نیستیم، اما اگر به این فکر افتادیم، این دغدغه را حس کردیم، به این احساس جمعی رسیدیم، کسی را یارای ایستادگی برابر این عزم عمومی نیست.
«دانشجو، دانشجو، حمایتت می‌کنیم»
«دانشجوی سیاسی، آزاد باید گردد»
«دانشجو، کارگر، اتحاد، اتحاد»
«ملت عزا می‌گیره، احمدی جشن می‌گیره»

می‌نویسم تا یادم بماند، که اگر 30 سال قبل پدران و مادران ما این صحنه‌ها را لمس کرده‌اند، اکنون ما نیز برای نسل بعد از خود می‌توانیم لب به خاطره‌گویی باز کنیم. که تاریخ تکرار می‌شود و چقدر زود نیز  می‌شود.
«دولتِ کودتا، استعفا، استعفا»
«موسوی، موسوی، سکوت کنی، خائنی»

‌می‌نویسم تا یادم بماند، که روز بیست و پنجم خرداد یکهزار و سیصد هشتاد و هشت خورشیدی، چه نقطه عطف بزرگی در تاریخ ایران‌زمین شد. روزی که سکوت صدها‌ هزار نفر شهروند، از بوق و کرنای چند صد دولتمرد بیشتر و رساتر بود. روزی که انسان بودن به رخ کشیده شد. روزی که 1388/3/25 در تاریخ رقم خورد.

Advertisements